ساعت ۹ که میشد میشستم پای رادیو تا برنامه شب بخیر کوچولو رو گوش بدم؛ قصه ای که میگفت برام مهم نبود، اصلا گوش نمیدادم چی میگه فقط و فقط میخواستم به لالاییش برسه؛ سنم هم اونقدر پایین نبود که با لالایی خوابم ببره ولی معتادش شده بودم یه اعتیاد قشنگ یه اعتیاد پر از خاطره
هنوز که هنوزه وقتی بهش گوش میدم آروم میشم فقط با این فرق که الان توی چشام اشک هم جم میشه؛
میدونم خیلی مسخره است ولی وقتی یاد بچه گیم میفتم اشک تو چشمام جم میشه اصلا یادآوری خاطرات خوب و بد وقتی شیرنه که باهاش اشک بریزی من اشک ریختنش رو بیشتر از خود خاطره دوست دارم شیرینی اون اشک وقتی بیشتر میشه که با خنده اشکهاتو پاک کنی و سعی کنی بقیه خاطراتتو با خنده دنبال کنی، خنده ای اشکالود.
گنجشک لالا، سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب بالا
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی…
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی…
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی…
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی…
جنگل لا لا لا
برکه لا لا لا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
لالایی لالا لالایی لالا لالایی لالا
لالا لالایی
پ.ن.۱ : اگر دوست داری لالایییی که اشک منو در میاره گوش کنی روی لالاییی بالا کلیک کن
پ.ن.۲ : یادی کنیم از مصطفی رحماندوست شاعر این شعر.
پ.ن.۳ : نمیدونم خوانندش کیه ولی هر کی هست ناز نفسش.
پ.ن.۴ : میدونم غلط املایی زیاد دارم شما ندیده بگیرید(مخصوصاَ سیب).
پ.ن .۵ : چون پ.ن های قبلی مهم بود گفتم یه تأکیدی کرده باشم.
پ.ن.۶ :راستی تولد رضا هم مبارک.