داشتم روزنامه میخوندم که پسرم پرسید بابا بقره یعنی چی ؟
گفتم: یعنی گاو.
گفت: یعنی حرف بدیه؟
گفتم: آره بابایی حرفه بدیه.
گفت: پس چرا خدا اسم سوره ی قرآن رو گذاشته بقره؟
گفتم: بخاطر قصه ای که توی سوره اومده
با التماس گفت: قصه شو بگو
هرچی فکر کردم یادم نیومد (چی به سرمون اوردن که چیز هایی که هزار بار شنیدیم هم یادمون نیست)
قرآن رو برداشتم (سوره به این بزرگی چطوری پیداش کنم) یاد تفسیر قرآن افتادم رفتم سراغش و شروع کردم به گشتن
اول تفسیر سوره اومده بود که بدلیل قصه ای که در آیات ۶۷ تا ۷۳ اومده اسم سوره بقره است
وَاِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَتَتَّخِذُنا هُزُوًا قالَ اَعُوذُ بِاللهِ اَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ . قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ماهِىَ قالَ اِنَّهُ يَقُولُ اِنَّها بَقَرَةٌ لافارضٌ وَلابِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ. قالوُا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ يَقُولُ اِنَّها بَقَرةٌ صَفْرآءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظرينَ . قالوُا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ماهِىَ اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَاِنّآ اِنْ شآءَ اللهُ لَمُهْتَدونَ . قالَ اِنَّهُ يَقُولُ اِنَّها بَقَرَةٌ لاذَلوُلٌ تُثيرُ الاَرْضَ وَلاتَسْقِى الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاشِيَةَ فيها قالُوا الاْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَماكادُوا يَفْعَلُونَ . وَاِذْقَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَءْتُمْ فيها وَاللهُ مُخْرِجٌ ماكُنْتُمْ تَكْتُموُنَ . فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذالِكَ يُحْىِ اللهُ الْمَوتى وَيُريكُمْ اياتِه لَعَلَّكُم تَعْقِلوُنَ
و به ياد آريد آن هنگام را كه موسى به قوم خود گفت: خدا فرمان مى دهد كه گاوى را بكشيد. گفتتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى؟ گفت: به خدا پناه مى برم اگر از نادانان باشم . گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بيان كند كه آن چگونه گاوى است؟ گفت: مى گويد: گاوى است نه سخت پير و از كار افتاده، نه جوان وكارناكرده، ميانسال. اكنون بكنيد آنچه شما را مى فرمايند . گفتند: براى ماپروردگارت را بخوان تا بگويد كه رنگ آن چيست؟ گفت: مى گويد: گاوى است به زرد تند كه رنگش بينندگان را شادمان مى سازد . گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد آن چگونه گاوى است؟ كه آن گاو بر ما مشتبه شده است، واگر خدا بخواهد ما بدان راه مى يابيم . گفت: مى گويد: از آن گاوان نيست كه رام باشد و زمين را شخم زند و كِشته را آب دهد. بى عيب است و يكرنگ. گفتند: اكنون حقيقت را گفتى. پس آن را كشتند، هرچند كه نزديك بود كه از آن كار سر باز زنند . و به ياد آريد آن هنگام را كه كسى را كشتيد و بر يگديگر بهتان زديد و پيكار درگرفتيد و خدا آنچه را كه پنهان مى كرديد آشكار ساخت . سپس گفتيم: پاره اى از آن را بر آن كشته بزنيد. خدا مردگان را اينچنين زنده مى سازد، و نشانه هاى قدرت خويش را اينچنين به شما مى نماياند، باشد كه به عقل دريابيد.
پسرم رو صدا کردم و گفتم:
يكنفر ازبنى اسرائيل به طرز مرموزى كشته مى شه, درحالى كه قاتل رو هيچکس پیدا نمیکنه .
قـبـايـل و اسـباط بنى اسرائيل دعواشون مى شه,نزد موسى (ع ) میرن و ازش میخوان که مشكل رو حل کنه حضرت موسی میگه باید یک گاو بکشید اونها تعجب کردند و گفتند ما رو مسخره میکنی موسی گفت: مسخره کردن کاره افراده نادون و جاهله من به خدا پناه میبرم اگر از افراد نادون باشم اونها مطمئن شدم که مساله جدیه و گفتن از خدا بپرس که چه جور گاوی باید باشه موسی از طرف خدا گفت: بايد ماده گاوى باشد كه نه پير و از كـار افتاده و نه بكر و جوان بلكه ميان اين دو باشد و برای اینکه اونها دوباره بهانه تراشی نکنن و فرمان خدا را به تاخير نيندازند اضافه کرد:آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهيد ولی باز اونها دست از لجاجت بر نداشتن و گفتن:از خدا بپرس كه روشن كند رنگ گاو بايد چگونه باشد مـوسـى (ع ) گـفـت : خـدا مـى فـرمايد: گاو ماده اى باشد زرد يكدست كه رنگ آن بينندگان را شاد کند ولی اونها باز از لجاجت دست بر نداشتند و با بهانه جویی كارخود را سخت تر کردند, و دايره وجود چنان گاوى را تنگتر.گفتند: از خدا بپرس براى ما روشن كند اين چگونه گاوى بايد باشد چون اين گاو براى ما مبهم شده و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد موسى گفت : خدا مى فرمايد: گاوى باشد كه براى شخم زدن , رام نشده , و براى زراعت آبكشى نكند و هیچ عیبی نداشته باشد و حتی هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد دیگه نتونستن بهانه ی بیشتری بگیرند و گفتند حالا مطلب رو کامل گفتی
گـاو را با هر زحمتى بود به دست آوردند و کشتند ولى دوست نداشتن اين كار رو بکنند
بعد موسی از طرف خدا گفت قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد تا زنده شود و قاتل خود را معرفى كند و اونها هم این کار رو کردند و مرده زنده شد و قاتل رو معرفی کرد
پسرم که تا اون موقع با چشمهای از حدقه بیرون زده و دهانی باز به حرفهای من گوش میداد گفت: پس برا همین هر وقت یکی بهونه میگیره مامان بزرگ میگه ایراد بنی اسرائیلی نگیر؟
گفتم: آره برا همینه در حالی که تاحالا از این زاویه به قصه نگاه نکرده بودم و اصلاً به این فکر نکرده بودم که چرا میگن ایراد بنی اسرائیلی.
نظر یکی از دوستان
بهتر نیست در مثلهای خودمون تجدید نظر کنیم
ایرادهای شورای نکهبانی
یا ایرادهای ضذ امنیت ملی