يکشنبه - 1 شهريور 1388 - مصلي تهران - نمايشگاه بين المللي قرآن کريم
جاتون اينجا اصلا خالي نيست ! بقدري هوا گرمه که داريم شروشر عرق مي ريزيم (آقا) شب خوابيد و صبح بيدار شد تصميم گرفت امسال سال اصلاح الگوي مصرف باشه، اين بندگان (آقا) هم براي گوش دادن به حرف خداشون کولرها رو خاموش کردن و ما رو تو گرما گذاشتن البته دو سه باري که براي شکايت از گرما رفتيم اتاق مدير نمايشگاه چند دقيقه اي از کولر اتاق مدير استفاده کرديم انصافا اونجا جاي همتون خالي بود کولر، يخچال، تلفزيون و هر گونه امکانات ديگه که فکرشو ميکني اونجا بود (شرمنده مشتري اومد)
خوب کجا بوديم؟ آها اتاق مدير
اصلا ولش کن! آخر که کولرها رو روشن نميکنن ما چرا خودمون رو کوچيک کنيم؟
امروز روزنامه ايران توي نمايشگاه پر بود! براي تبليغات مجاني پخش ميکردن به هر نفر دو سه تا رسيد
(تا فردا خدا حافظ ادامش رو فردا مينويسم)
دوشنبه (فردا)- 2 شهريور 1388 - مصلي تهران - نمايشگاه بين المللي قرآن کريم
ديشب سوار يه تاکسي شدم توپ! طرف سن گربه نره رو داشت (حدود 50 سال از خدا بزرگتر) يه نوار گذاشته بود تپل نميدونم کي ميخوند از همين رپ هاي زيرزميني بود يارو از هر سه تا جمله چهارتا جملش مثل هم بود
( پس چرا نمياي خاستگاريم)
ميخاستم بگم درسته پير مردها هم دل دارن ولي صداشو کم کن مردم خوابن (ساعت دوازده و نيم بود) بقدري صدا بلند بود که بقول آخوندا (ماتهت) ماشين بالا پايين ميرفت.
تاریخ رو ولش کن -امروزه دیگه-من تو نمایشگاهم
جاتون خالی الان هلو از جلوم رد شد (وزیر بهداشت) به چشم برادری (البته از نوع قزوینی) هلوییه ها ( غلت کردم فکرشم که میکنم حالم بد میشه)
ادامه دارد؟....!؟!؟